close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
ملاقات ما انسان ها با خدا/داستان کوتاه
loading...

ساخت بنر و هدر رایگانبنررایگان,هدر رایگان,ساخت بنر رایگان,بنر,هدر,ساخت بنر,ساخت هدر,هدر,بنر,لوگو,

ظهر يک روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاکت نامهاي را ديد که نه تمبري داشت و نه مهر اداره پست روي آن بود. فقط نام وآدرسش روي پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ي داخل آن را خواند:« اميلي عزيز،عصر امروز به خانه تو مي آيم تا تو را ملاقات کنم.با عشق، خدا» اميلي همان طور که با دست هاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا مي خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمي نبود. در همينفکرها بود که ناگهان کابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت:…

ملاقات ما انسان ها با خدا/داستان کوتاه

ظهر يک روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه

اي را ديد که نه تمبري داشت و نه مهر اداره پست روي آن بود. فقط نام و

آدرسش روي پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ي

داخل آن را خواند:

 

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
درباره داستان کوتاه ,
milad بازديد : 92 یکشنبه 05 شهريور 1391 زمان : 3:57 نظرات ()
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لينک دوستان

    آرشيو
  • 1394
  • 1391